محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )
91
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )
امان گرفته بود ، بر نمىآمد و ديگر نيازى به مطرح شدن پناهدادهء امّهانى نبود و امّهانى نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست اعمال حق خود را نسبت به فرد پناه داده شده نمىكرد . امام مازرى مشابه همين استدلال را در مورد فتح مكه به قدرت نظامى ، با استفاده از اين حديث مطرح كرده است . مىگويند مردى كه امّهانى - طبق اين حديث - او را امان داده بود ، پسر وى ؛ جعدةبن هبيرةبن ابىوهب بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم مخزومى بوده است ؛ زيرا ابوالقاسم سهيلى به هنگام ذكر نامِ امّهانى دختر ابوطالب ، مىگويد : او از هبيره ، پسر ديگرى دارد به نام يوسف و پسر سوّمى به نام جعده كه در حديث مالك ، منظور همين پسر بوده است . حافظ ابوالحجاج مزى در تهذيب خود « 1 » به نقل از حافظ بن عبدالبرّ اين مطلب را نقل كرده است ؛ زيرا در بيان شرح حال جعدة بن هبيره مىگويد : اين همان كسى است كه امّهانى در روز فتح مكه امانش را داده بود . ابنعبدالبرّ نيز همين را مىگويد . من پس از پيگيرى شرح حال جعدة بن هبيره و امّهانى كه در سه جا آمده است ، در كتاب استيعاب ابنعبدالبرّ ، اين سخن را نيافتم . « 2 » حديثى از وى روايت شده كه او ؛ يعنى امّهانى در روز فتح مكه دو نفر از مردان بنىمخزوم را پناه داد . ( حضرت ) على [ عليه السلام ] درصدد قتل آنها برآمد . اين دو نفر به گفتهء
--> ( 1 ) - تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 566 ، شمارهء 93 . ولى عبارت متن در آن نيامده است . ( 2 ) - همچنان كه مؤلف مىگويد من ( محقق كتاب ) نيز پس از پيگيرى ، اين روايت را در « استيعاب » نيافتم . انتساب روايت به ابنعبدالبر ، درست است . زرقانى در شرح مواهب روايت را نقل كرده ، مىگويد : گفته مىشود پسر دوم ؛ يعنى جعدةبن هبيره كه امّهانى به او امان داده بود ، خردسال بود و به هنگام فتح مكه نمىجنگيد كه نياز به اماننامه داشته باشد . حضرت على [ عليه السلام ] نيز درصدد قتل او برنيامده بود . ابنعبدالبر اين احتمال را داده كه جعده پسر هبيره از مادر ديگرى جز امّهانى بوده است ، گو اينكه از نسبشناسان نيز نقل مىكند كه هبيره جز از امّهانى ، پسرى نداشته است . مىگويم حال كه روايت منسوب به ابنعبدالبرّ را در « استيعاب » نيافتهايم ، اين نقل قول از كجا آمده است ؛ پاسخ اين است كه ممكن است از كتاب « الدرر في اختصار المغازى و السِيَر » باشد و حديثى كه احمد و مسلم از وى نقل كردهاند ، در پى اين جملهء امّهانى آمده باشد كه گفته است : در روز فتح ، دو تن از مردانِ پدر شوهرم از بنىمخزوم نزد من پناه گرفتند و . . . دنبالهء حديث .